داستان کوتاه و رمان

داستان کوتاه و رمان

برای تعریف ادبیات داستانی (Fiction) به صورت کلی باید بگوییم: به هر روایتی که جنبه ساختگی و ذهنی آن بر جنبه تاریخی و واقعی آن بچربد، داستان گفته می‌شود.

ادبیات داستانی دارای انواع بسیاری است از جمله رمان، ناول، داستان بلند، داستان کوتاه و داستان کوتاهِ کوتاه و شاید انواع دیگری که هر کدام به سبب اندازه واژگان انتخاب شده‌اند. اما در این مطلب صرفاً به تعریفی از داستان کوتاه و رمان می‌پردازیم.

 

داستان کوتاه

 اگر اساس دسته بندیِ انواع داستان‌ را معطوف به تعداد واژگانِ به کار رفته در متن بدانیم، داستان کوتاه به قول انگلیسی‌زبان‌ها روایتی است با تعداد واژگانی بین 2500 تا 15 هزار کلمه(هرچند این مقدار در همه جا یکسان نیست).

داستان کوتاه در قرن نوزدهم، يعنی بيشتر از يک قرن بعد از پيدايش رمان، به صورت ژانری نو ظهور کرد و به سرعت رایج شد. ادگار آلن پو(نخستين نظريه‌پرداز داستان کوتاه) در سال 1842 داستان کوتاه را اینگونه تعریف کرد:

"داستان کوتاه قطعه‌ای تخیلی است که حادثه واحدی را، خواه مادی باشد و خواه معنوی، مورد بحث قرار دهد. این قطعه تخیلیِ بدیع باید بدرخشد، خواننده را به هیجان بیاورد، یا در او اثر بگذارد. باید از نقطه ظهور تا پایان داستان در خط صاف و همواری حرکت کند."

يکي از مهمترین عوامل اقبال خوانندگان به این ژانر ادبی بی‌ترديد کوتاهی آن است. به قول ادگار آلن پو این ژانر "خواندن داستان در يک نشست" را ممکن ساخت.

یکی ديگر از عوامل رونق داستان کوتاه، گسترش انتشار مجلاتی بود که در هر شماره می‌توانستند يک داستان را کامل به چاپ برسانند. اين قابليت نه فقط در نشريات ادواری، بلکه حتی در روزنامه‌های يوميه هم بروز کرد. برخلاف داستان‌های بلندتر، داستان کوتاه "حسی از تماميت" را در خواننده القا می‌کرد، زيرا متن کامل داستان در يک شماره مجله منتشر می‌شد و خواننده بدون احتیاج به انتظار برای شماره بعدی می‌توانست داستان را به تمامی بخواند.

دو رخداد نیز به رشد و شکوفايی داستان کوتاه کمک قابل ملاحظه‌ای کردند. اولی اختراع دوربين عکاسی بود. دوربين عکاسی دارای اشتراک خاصی با داستان کوتاه است؛ ثبت يک «آن» يا لحظه يا برهه از رويدادها و یا "برشی از زندگی".

 

رمان

بلندترين قالب داستانی "رمان" است، این واژه فرانسوی است و به معنای داستانی است که به نثر درآمده باشد. حداقل واژگان يک رمان از پنجاه هزار کلمه شروع می‌شود؛ برای یک رمان، حداکثری وجود ندارد. یعنی این نويسنده است که تصمیم می‌گیرد تا آنجا که داستانش ايجاب می‌کند و آسيبی به ساخت‌و‌ساز آن وارد نمی‌شود، داستان را ادامه دهد.

رمان مفهومی ذهنی و انتزاعی است. در واقع رمان بدون مشارکت خواننده و تلاش برای تکمیل اثر، هستی نمی‌یابد. به بیانی دیگر تا زمانی که خواننده نتواند یا نخواهد داستان را بر اساس اشارات نویسنده در ذهن بیافریند، خواندنِ واقعی صورت نمی‌گیرد.

نویسندگان محصول عصر و جامعه‌ای هستند که در آن زندگی می‌کنند، پس طبیعتا با تغییر جامعه، نویسنده تغییر می‌کند و در نتیجه رمان هم نسبت به زمانه شکل تازه‌ای به خود می‌گیرد. امروزه نویسنده به هيچ وجه اصل «حقيقت نمايی» داستان را زير سؤال نمی‌برد، ولو اينکه به درون ذهن شخصيت‌ها وارد شود و زمان‌ها و مکا‌ن‌ها را جلو و عقب و يا زير و رو کند. امروزه رمان دارای ساختاری قوی است که با طرح مسائل اجتماعی، خانوادگی، تاريخی، سياسی و... نه صرفاً يک ماجرای عاشقانه داستان را پیش می‌برد.

رمان امروزی با قهرمانان سنتی، طرح قصه و راوی المپی وداع گفته است.

کارلوس فوئنتس در مقاله "سروانتس و نقد خواندن" می‌گوید:

«اگر از من بپرسید عصر جدید از چه زمانی آغاز شد، می‌گویم از آن زمانی که دن کیشوت لامانچا در سال ۱۶۰۵ میلادی دهکده‌ی خود را ترک گفت، به میان دنیا رفت و کشف کرد که دنیا به آنچه او درباره‌اش خوانده، شباهتی ندارد.»

این گفته بیانگر اهمیت جایگاه این هنر در تبیین جهان است. دن کیشوت همان منِ تنها یا انسان مدرنی است که از نیروهای غیر بشری و حمایت‌های اساطیری بهره‌ای نبُرد و خود به تنهایی به مبارزه با دنیایی برخواست که با او بیگانه‌ بود. چیزی که در حماسه‌ها و رمانس‌ها و داستان‌های پهلوانی کاملا متفاوت می‌نمود و این آغازی بود بر شروع عصری نو و شکل نوینی از رمان.

برای نمونه‌هایی از رمان ایرانی می‌توان به «کليدر» محمود دولت آبادی، «بوف کور» صادق هدايت، «سووشون» سيمين دانشور، «چشمهايش» بزرگ علوی، «سنگ صبور» صادق چوبک، «مدير مدرسه» جلال آل احمد، «شوهر آهو خانم» علی محمد افغانی، «همسايه‌ها» احمد محمود، «ريشه در اعماق» ابراهيم حسن بيگی، «پرِ کاه» محمود گلاب دره‌ای و... به عنوان به یادماندنی‌ترین رمان‌های معاصر فارسی اشاره کرد.

 

تفاوت رمان و داستان کوتاه

داستان کوتاه «برشي از زندگی» است، برخلاف رمان؛ به اين معنا که رمان طرحی کامل يا چشم‌اندازی وسيع از زندگی شخصيت‌ها به خواننده می‌دهد، درحالی که داستان کوتاه مرحله‌ای بحرانی از زندگی شخصيت اصلی با تک رويدادی دلالت‌مند را برای خواننده بازنمايی می‌کند.

البته تفاوت رمان با داستان کوتاه، فقط تفاوت تعداد شخصيت‌ها يا رويدادها يا چالش‌ها نيست؛ اساساً روش شخصيت‌پردازی و بسط کشمکش و پيرنگ رمان و داستان کوتاه با هم متفاوت است. رمان چگونگی تکوين زندگی شخصيت‌ها را نشان می‌دهد، حال آنکه توجه داستان‌کوتاه به نمایش برهه‌ای معين از زندگی شخصيت اصلی است. تکنيک و تمهيدات رمان برای ایجاد تصوير جامعی از زندگی شخصیت‌هاست و همچنین داستان‌ کوتاه مجموعه تکنیک‌هایی براي شخصيت‌پردازی و پيشبرد پيرنگ است که با تصوير مرکزی و آنی زندگی او مطابقت کند.

تفاوت دیگری که باید در نظر داشت آن است که رمان فرم بسط یافته داستان کوتاه نیست. در طول تاریخ نویسندگان برجسته‌ای مانند کترين منسفيلد بوده‌اند که هیچ‌گاه نتوانستند رمان بنويسند. همچنين در خیلی از منابع از نويسنده برجسته ويليام فاکنر آمریکایی نقل شده که نوشتن داستان کوتاه، به مراتب طاقت فرساتر از نوشتن یک رمان است.

در نگاه اول شاید اين حرف حتی تعجب‌آور باشد و بپرسيد چطور از منظر کسی همچون فاکنر با رمان‌های تاثيرگذار و ماندگاری مانند "خشم و هياهو" نگارش داستان کوتاه، که به طور معمول ۸ يا ۱۰ صفحه و حداکثر ۲۰ يا ۳۰ صفحه طول دارد، کاری «طاقت‌فرسا» محسوب می‌شده است؟ یا چطور داستان‌نويس برجسته‌ای همچون منسفيلد که سهمی بسزا در شکل‌گيری جريان داستان کوتاه مدرن داشته و شيوه داستان‌نويسی‌اش را ادامه سبک و روش چخوف میدانند، چرا از نوشتن رمان عاجز بوده است؟

اما این پرسش فقط زمانی پیش می‌آید که در ذهن شما نگرشی کاملاً کمّی درباره تفاوت داستان کوتاه با رمان نقشه بسته باشد. به سخن ديگر، کسانی تعجب می‌کنند چرا يک رمان‌نويس نوشتن داستان کوتاه را کاری بسيار دشوار می‌نامد و چرا نويسنده داستان کوتاه لزوماً نمی‌تواند رمان بنويسد که در واقع تصور می‌کنند داستان کوتاه شکلی مختصر از رمان است، يا رمان شکلی بسط يافته از داستان کوتاه است.

داستان کوتاه و رمان دو ژانر متفاوت و برآمده از دو سنت ادبی متفاوت و متمايزند. تفاوت آنها بيش از آنکه وجهی کمّی داشته‌ باشد، در واقع جنبه‌ای کاملاً کيفی دارد. خاستگاه و تکنيک‌های نوشتن داستان کوتاه و رمان همسان نيستند.

 

همین رويکرد گمراه‌کننده ممکن است داستان‌نويس جوانی را بر این دارد که گاهاً گمان کند نوشتن داستان کوتاه مرحله‌ای برای نوشتن رمان است و يا اينکه هر داستان نويسی با استفاده از همان تمهيدات و تکنیک‌های داستان کوتاه ، می‌تواند به سادگی یک رمان طولانی بنويسد و توانايی خود را در ابعاد بزرگ تر بروز دهد. 

 

دیدگاه ها

برای ارسال دیدگاه وارد شوید.