شخصیت پردازی

شخصیت پردازی

یکی از ویژگی های شاخص یک داستان خوب، شخصیت پردازی آن است. اولین تحلیلِ شخصیت در کتابِ "فن شعر ارسطو" آمده است. شخصیت پردازی داستان کوتاه به معنای ساختن یک شخصیت برای یک روایت است. و متناسب با درونمایه داستان، عمیق و سطحی بودن شخصیت ها در نظر گرفته می شود.

نویسنده با شخصیت های داستانش همراه می شود. آنها را دقیق خلق می  کند. با آنها انس می گیرد و زندگی می کند. تمام خوبی ها و بدی ها، پیچیدگی های رفتار انسانی، خصوصیات خُلقی و روانی را در شخصیت های داستانش می گنجاند. و اسرار درونی و رازهای پنهان آدم ها را که در عالم واقع، سر بسته است، در آنها نمایان می کند و افکار وعقاید مختلف را از زبان شخصیت هایش بیان می کند. یک نویسنده ی حرفه ای تلاش می کند شخصیتی خلق کند که مانند انسان های واقعی بُعد پیدا و پنهان داشته باشد.

البته به این نکته نیز باید اشاره کرد که در داستان های حادثه محور، شخصیت ها برای کمک به رخ دادن حادثه ی داستانی، خلق می شوند. اما در داستان های شخصیت محور، تمرکز بر روی تحولات درونی شخصیت است.

در اواسط قرن 15، ارسطو طرح را مهم تر از شخصیت می دانست. و با این اعتقاد که "تراژدی، نمایشی از زندگی و کنش هاست نه انسان"، بر این باور بود که داستانِ حادثه محور برتر است. در قرن 19، این دیدگاه تغییر کرد و شخصیت در داستان تقدم پیدا کرد. بعضی شخصیت را مهم تر از عمل دانسته و اعتقاد دارند، عمل جزئی از شخصیت است.

انواع شخصیت ها در داستان:

شخصیت های بی اهمیت (سیاه لشکر): اینها فقط به خاطر واقعیت بخشیدن به صحنه ها وارد داستان می شوند. مثل آدم هایی که در پس زمینه ی یک شهر یا خیابان هستند، تا صحنه واقعی جلوه کند. آنها بخشی از آرایش صحنه هستند. مثال: سرباز های زخمی در "برباد رفته".

شخصیت های فرعی: اینها ممکن است در طرح، چرخش به وجود بیاورند اما خواننده با آنها درگیری عاطفی پیدا نمی کند. این شخصیت ها در داستان حضور مداوم ندارند. مثال: پیرزن کشته شده در داستان "جنایت و مکافات".

شخصیت های اصلی: اینها حضور مداوم دارند. دوستشان داریم یا از آنها بیزاریم. داستان درباره ی آنهاست و می خواهیم بدانیم چه بر سرشان می آید. مثال: فرودو در "ارباب حقله ها".

طبقه بندی دیگری نیز وجود دارد که به نوعی با طبقه بندی فوق همپوشانی دارد:

تیپ: شخصیتِ تیپ به معنای رفتارهای کلیشه ای داشتن است. برای مثال اگر شخصیت ما منشی باشد و در داستان دقیقا مطابق با تصوراتی عمل کند که جامعه از منشی ها دارد، ما یک شخصیتِ تیپ ساخته ایم. شخصیت منشی ای که با منشی دیگر تفاوتی ندارد و رفتار یا چیز خاصی در زندگی اش نیست که او را از قشرِ خود متفاوت بسازد. به زبانی دیگر، ظاهری آشنا و صحبت های قابل پیش بینی دارد؛ بی هیچ تشخّص و هویتی.

قراردادی: شخصیت های قراردادی مانند پهلوانان، دلقک ها، وزیران، آدم های خسیس، پری ها و غول ها و ...هستند. هر کدامشان نماد یا مظهر یک رفتارند و می توان آنها را نزدیک به تیپ دانست.

منحصربه فرد: شخصیت های منحصر به فرد همانطور که از اسمشان مشخص است در داستان صاحبِ تفکراتی هستند که به ندرت شنیده ایم یا درباره شان فکر کرده ایم. یا کاراهایی از آنها سر می زند که هر کسی نمی کند. این شخصیت ها ماندگار می شوند و ممکن است آنقدر در ذهن و روح خوانده اثرگذار باشند که هرگز فراموششان نکند یا دلش بخواهد شبیه آن ها فکر یا زندگی کند.

شخصیت ها چگونه پرداخته می شوند؟

به کمک گذشته: دانستن بخشی از گذشته ی شخصیت می تواند درک عمیق تری از او به دست بدهد. این کار ممکن است یا با دیالوگ ها اتفاق بیفتد یا در ذهن شخصیت ها به صورت یادآوری گذشته ( (flash backباشد.

به وجود آوردن صحنه ای بسیار خاص و به یاد ماندنی: شخصیت، تنها زمانی به یادِ خواننده خواهد ماند که نویسنده تصویری ماندگار از او ارائه دهد. این کار به کمک دیالوگ ها یا رفتار شخصیت اتفاق می افتد.

خلق شخصیت هایی که نویسنده به آنها تعلق خاطر داشته باشد: اگر نویسنده به شخصیتی علاقه نداشته باشد یا او را باور نداشته باشد به هیچ وجه نمی تواند تصویری واقعی از او ارائه کند. اگر شخصیت یا اندیشه ای برایتان ملال آور باشد یا به نظرتان احمقانه بیاید، احتمالا نمی توانید داستان قابل قبول و جذابی بنویسید.

 

سه شیوه ی شخصیت پردازی:

1.نویسنده، شخصیت و ویژگی های جسمانی آدم های داستان را مستقیما وصف می کند. (کلاسیک)

2.نویسنده، شخصیت داستان را صرفا نمایش می دهد و خواننده به کمک گفته ها و رفتارهای او، شخصیت را می شناسد.(مدرن)

3.نویسنده، شخصیت را به کمک گفته ها، کنش ها  و واکنش ها و عقاید شخصیت های دیگر، نشان می دهد.(مدرن)

چهار عامل مهم در خلق شخصیت های ذهنی:

1.رفتار و خلقیات شخصیت باید ثبات داشته باشد و تغییر ناگهانی یک شخصیت بدون منطق داستانی خطاست.

2.دیالوگ ها و رفتارهای یک شخصیت باید متناسب با جنسیت، سطح سواد، موقعیت و سایر چیزهای او باشد.

3. شخصیت کاملا مثبت یا کاملا منفی در داستان جذابیتی ندارد و خلق اینگونه شخصیت ها به داستان لطمه می زند.

4. نویسنده نباید تلاش کند شخصیت را عینا شبیه واقعیت خلق کند. شخصیت های داستانی و واقعی با هم متفاوتند. در اینجا تخیل نویسنده لازم است تا شخصیتی جذابتر و متفاوت با واقعیت بسازد.

 

در نهایت مبحث را با این جمله ی تامل برانگیز از نصرالله قادری تمام می کنم که:

بهترین شیوه این است که نویسنده حضور غایب داشته باشد. شخصیت باید راه خودش را برود و نویسنده نباید خودش را بر او تحمیل کند.

دیدگاه ها

برای ارسال دیدگاه وارد شوید.